************************************************************************* ***** ***************************************************** کراماتی از مسجد مقدس جمکران - 2 - نـــــــــــــــــــــــــــــور خــــــــــــــــــــــــــــدا
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
ریاست علمی، شریف ترین ریاست است . [امام علی علیه السلام]
نـــــــــــــــــــــــــــــور خــــــــــــــــــــــــــــدا
 RSS 
 Atom 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 193165
بازدید امروز : 23
بازدید دیروز : 24
... درباره خودم ...
نـــــــــــــــــــــــــــــور خــــــــــــــــــــــــــــدا
مدیر وبلاگ : عاشق مهدی (عج)[77]
نویسندگان وبلاگ :
محمد
محمد[0]

مطالب و تصاویری پیرامون زندگی با برکت ائمه معصومین (س)

... لوگوی خودم ...
نـــــــــــــــــــــــــــــور خــــــــــــــــــــــــــــدا
... پیوندهای روزانه...
حضرت زهرا (س) [246]
امام حسن مجتبی(ع) [572]
امام سجاد (ع) [2409]
اینترنت رایگان [537]
پیامک رایگان [203]
امام جواد (ع) [248]
عضویت در سایت [57]
گنجینه تصاویر [249]
حضرت مهدى(عج) [134]
حضرت عباس (ع) [1272]
وبلاگ رایگان [68]
حضرت فاطمه معصومه (س) [1018]
حضرت امام خمینی(ره) [219]
مسجد مقدس جمکران [123]
پیکر سالم شهید پس از 16 سال [425]
[آرشیو(15)]


دسته بندی یادداشت ها
منجی[19] . اهل بیت(ع)[9] . معصومین(ع)[7] . اینترنت رایگان[2] . پیامک رایگان . تصاویر . شماره تلفنها . صالحین . عضویت رایگان . فرهنگ لغت . ماه محرم . معرفی وبلاگ . آشپزی .
.... بایگانی....
پیامبر مهربانی و رحمت حضرت محمد (ص)
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
السلام علیک یا فاطمة الزهرا (س)
کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)
امام سجاد (علیه السلام)
امام نهم حضرت جواد الائمّه علیه السلام
یا صاحب الزمان (عج) یا فارس الحجاز ادرکنی
حضرت ابوالفضل عباس (علیه السلام)
حضرت امام خمینی(ره)
شهدا
اینترنت رایگان
ارسال پیامک رایگان

...حضور و غیاب ...
یــــاهـو
... دوستان من ...
قافله شهداء
مرکز اهداء اعضای بدن
اس ام اس خنده دار و طنز
سخن دل
دائره المعارف اعجاز قرآن
مجنون
ایجاد وبلاگ شخصی
اینترنت رایگان
ارسال پیامک رایگان
گنجینه تصاویر
*** عضویت در سایت ***
نقشه راههای کشور
شمیم حیات
ایجاد وبلاگ رایگان
حدیث نفس
عشق سرخ
یادداشتها و برداشتها
شهید محمدهادی جاودانی (کمیل)
انتظار نور
صحن دفتر دلم
عاشق آسمونی
لشکر فرهنگی یوسف زهرا
کشکول

... لوگوی دوستان من ...







... اشتراک...
  ... طراح قالب...


  • کراماتی از مسجد مقدس جمکران - 2

  • نویسنده : عاشق مهدی (عج):: 87/5/20:: 12:0 عصر
     بر اساس کرامت ثبت شده در دفتر ثبت کرامات مسجد مقدس جمکران

     شناسنامه کرامت

    موضوع کرامت: نجات سرنشینان هواپیماى مشهد مقدّس

    منبع کرامت: دفتر ثبت کرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمکران، شماره 97

    مشخصات: آقاى م - ح، روحانى، ساکن تهران

    زمان کرامت: 28/12/75

    مکان کرامت: تهران

    تاریخ ثبت کرامت: 1376

    خلاصه کرامت:

     در تاریخ 28اسفند سال 75که به قصد زیارت امام رضا علیه‏السلام همراه عده‏اى از آقایان در هواپیما بودیم، وقتى بر فراز آسمان مشهد مقدّس رسیدیم، هواپیما دچار نقص فنى شد و بعد از حدود 45دقیقه به ...

    ... طرف تهران برگشت و با اعلام آمادگى براى هر اتفاق ناگوار، همه مسافرین با توسل به حضرت صاحب الزمان علیه‏السلام و تکرار ذکر "یا ابا صالح المهدى ادرکنى" توجه حضرت را به زائرین جد بزرگوارشان جلب کردیم و از سقوط حتمى نجات پیدا کردیم.

    شرح واقعه از زبان آقای م ح :

    در تاریخ 28اسفندماه 1375با هواپیما همراه بعضى از دوستان اهل علم و مداح تهرانى و همچنین عده‏اى از مسئولین کشور عازم مشهد مقدس بودیم.

    وقتى هواپیما به فرودگاه مشهد رسید، خود را آماده پیاده شدن مى‏کردیم، یک مرتبه متوجه شدیم هواپیما دچار نقص فنى شده است و نمى‏تواند در باند فرودگاه بنشیند، نزدیک 45دقیقه تا یک ساعت، هواپیما در آسمان مشهد سرگردان مى‏چرخید. در نهایت مجبور شدیم به تهران برگردیم که حدود شش ساعت رفت و آمد و معطل شدنمان در آسمان شهر طول کشید.

    همه سرنشینان نگران بودند که چه اتفاقى پیش خواهد آمد. وقتى از خلبان و خدمه هواپیما سؤال مى‏شد، اول جریان را نمى‏گفتند. ولى وقتى یکى از مسئولین به طور خصوصى از خلبان پرسید، گفت: وقتى آماده فرود مى‏شدم، متوجه شدم که چرخ‏هاى هواپیما باز نمى‏شوند و هرچه سعى کردیم، نتیجه نگرفتیم و الآن هم به طرف تهران بر مى‏گردیم و دستور داده‏اند که در آنجا آتش‏نشانى آماده باشد، به خاطر اینکه احتمالا سقوط مى‏کنیم و هواپیما آتش مى‏گیرد!

    همین که به نزدیکى فرودگاه تهران رسیدیم، مسئولین هواپیما اعلام کردند:

    که ما به هیچ وجه نتوانستیم چرخ‏هاى هواپیما را باز کنیم و امکان نشستن به صورت عادى وجود ندارد، باید آماده سقوط باشیم، اگر کسى دندان مصنوعى دارد، بیرون بیاورد، همه کفش‏هایشان را در آورند و هرکس هم عینک دارد از روى چشمش بردارد.

    خوب معلوم است که انسان در چنین موقعیتى چه حالى پیدا مى‏کند. بنده هم مثل سایرین منقلب شده بودم و در آخرین لحظات، عمامه‏ام را برداشتم و گفتم: آقایان اگر آخرین لحظه زنده بودنمان هست، بهتر است که به امام زمان حجة بن الحسن علیه‏السلام متوسل شویم.

    همه منقلب بودیم، من دستم را روى سرم گذاشتم و گفتم: همه بگویید:

    یا أبا صالح المهدی ادرکنی، یا أبا صالح المهدی أدرکنی...

    همه مسافران با همان حالى که داشتند با صداى بلند مى‏گفتند: یا أبا صالح المهدی أدرکنى ...

    همه در حال توسل بودند که یک دفعه خلبان گفت: بشارت! امام زمان علیه‏السلام عنایت فرمود، چرخ‏ها باز شد.

    همه یک صدا صلوات فرستادند و به سلامت به زمین نشستیم. تمامى سرنشینان هواپیما مطمئن بودند که تنها معجزه امام زمان علیه‏السلام بود که در آن لحظات آخر، ما را نجات داد و به زائرین جدّش امام رضا علیه‏السلام توجه فرمود.

     

    افسوس که عمرى پى اغیار دویدیم

    از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

    سرمایه زکف رفت و تجارت ننمودیم

    جز حسرت و اندوه متاعى نخریدیم

    شاها به فقیران درت روى مگردان

    بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم

    --------------------------------------------------------------------------------------------

    شناسنامه کرامت

    موضوع کرامت: دستور ارجاع به حضرت آیةاللَّه شیخ عبدالکریم حائرى از طریق حضرت حجة علیه‏السلام

    منبع کرامت: دفتر ثبت کرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمکران، شماره 241

    زمان کرامت: دوران مرجعیت شیخ عبدالکریم حائرى

    مکان کرامت: شهر مقدّس قم

    تاریخ ثبت کرامت: 5/12/77

    خاطره مرحوم آیةاللَّه العظمى گلپایگانى رحمةاللَّه:

    من که از ابتدا به همه ائمه اطهار علیهم‏السلام مخصوصا صاحب الزمان علیه‏السلام ارادت خاصى داشتم، در مشکلات و گرفتارى‏ها به آن حضرت متوسل مى‏شدم، حضرت هم عنایت مى‏فرمودند و مشکلاتم برطرف مى‏شد.

    در همان اوایل طلبگى که در زمان رضاشاه بود، مرحوم آقا روح‏اللَّه اصفهانى رحمةاللَّه از اصفهان به قم آمده بودند، و عده‏اى از علماء و بزرگان ایران را بسیج کرده بود تا بر علیه رضا شاه قیام کنند. ولى مرحوم آیةاللَّه العظمى حائرى رحمةاللَّه این کار را به صلاح حوزه نمى‏دانستند و موافق آن نبودند. لذا عده‏اى مى‏گفتند: باید به دنبال آقا روح اللّه رفت. و عده‏اى هم مى‏گفتند: باید دید نظر حاج شیخ چیست؟ و باید از ایشان تبعیت کرد.

    این مسأله باعث شده بود که امر بر من مشتبه شود، لذا به حضرت حجّت علیه‏السلام متوسّل شدم که در این اوضاع وظیفه من چیست؟ آیا از شیخ تبعیت کنم؟ یا دنبال آقا روح اللّه اصفهانى بروم؟ و رضایت شما در کدام است؟!

    ماه مبارک رمضان بود، موقع ظهر در مدرسه فیضیه خوابیده بودم که در عالم خواب دیدم:

    "در آسمان یک تابلو سبز رنگى، شبیه به نئون، روشن است و با خط سبز بر آن نوشته شده بود:

    "وَاِذا ظَهَرَ عَلَیْکُمْ البِدَع فَعَلَیْکُمْ بِالشّیِخ عَبْدُ الْکَریم"

    "هنگامى که براى شما مسئله تازه و جدیدى اتفاق افتاد، بر شما باد که به حاج شیخ عبدالکریم رجوع کنید".

    وقتى از خواب بیدار شدم، فهمیدم که باید به دنبال حاج شیخ عبدالکریم بروم. اتفاقا حاج آقا روح اللّه اصفهانى هم کارى از پیش نبرد و سیاست حاج شیخ در آن مقطع زمانى باعث حفظ حوزه علمیه از شرّ رضاخان شد والاّ رضاخان قصد از بین بردن حوزه را داشت.

    --------------------------------------------------------------------------------------

     

    شناسنامه کرامت

    موضوع کرامت: عنایت امام زمان علیه‏السلام به حوزه‏هاى علمیه

    منبع کرامت: دفتر ثبت کرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمکران، شماره 242

    زمان کرامت: زمان مرجعیت آیةاللَّه شیخ عبدالکریم حائرى

    مکان کرامت: شهر مقدّس قم

    تاریخ ثبت کرامت: 5/12/77

    خاطره حضرت آیةاللَّه العظمى آقا سید محمد رضا گلپایگانى رحمةاللَّه:

    یک وقت در زمان حاج شیخ عبدالکریم حائرى رحمةاللَّه، شهریه طلاب نرسیده بود. آنهایى که از نظر معیشتى از وضعیت خوبى برخوردار نبودند، کم کم داشتند از حوزه متفرق مى‏شدند. این مسأله باعث ناراحتى و نگرانى همه شده بود.

    من به حضرت حجّت"ارواحنا فداه" متوسل شدم و از خود حضرت براى رفع این مشکل استمداد نمودم. در مدرسه فیضیه خوابیده بودم که در عالم رؤیا شخصى به من گفت:

    "قرار است شما در منزل فلان آقا، خدمت حضرت صاحب الزمان علیه‏السلام مشرّف شوید. بعد خبر آوردند که تشریف فرمایى حضرت به منزل آن فرد به تأخیر افتاده است. ولى یک صدایى را شنیدم که فرمود:

    آقا سید محمد رضا! به حاج میرزا مهدى بگویید که به آقا شیخ عبدالکریم بگویند: از دعا‏هاى امام زمان علیه‏السلام وجوهات متوجه قم شد".

    وقتى از خواب بیدار شدم، طبق مأموریتى که داشتم پیش حاج میرزا مهدى رفتم و خوابم را براى ایشان تعریف کردم. نکته‏اى براى ما در این خواب سؤال‏انگیز بود که: چرا به حاج شیخ عبدالکریم با اینکه ایشان مکّه مشرف شده بودند تعبیر به "آقا شیخ عبدالکریم" کرده بودند ولى "حاج میرزا مهدى" را حاجى نامیدند؟!

    وقتى خدمت حاج شیخ رسیدیم، فرمودند: رؤیاى شما از رؤیاهاى صادقه است، زیرا فردى از تجّار مشهد پیدا شده و قرار است هر ماه دو هزار تومان بفرستد. امّا اینکه حضرت به من تعبیر "آقا شیخ" کرده‏اند با اینکه به مکه مشرّف شده‏ام، به خاطر این است که من حجّى را که انجام داده‏ام، حجّ نیابتى بوده است.

    خوش آن روزى که صوت دلربایت

    بگوش جان رسد هر دم صدایت

    ز هر سو یاورانت با دل شاد

    بیایند و نمایند جان فدایت

    --------------------------------------------------------------------------------------------------

    شناسنامه کرامت

    موضوع کرامت: رفع مشکل شهریه طلاب با توسل به حضرت صاحب الزمان علیه‏السلام

    منبع کرامت: دفتر ثبت کرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمکران، شماره 235

    زمان کرامت : دوران مرجعیت حضرت آیةاللَّه العظمى شیخ عبدالکریم حائرى

    مکان کرامت: مسجد مقدّس جمکران

    تاریخ ثبت کرامت: 11/3/78

    شرح خاطره:

     خاطره‏اى از مرحوم حجة الاسلام و المسلمین سید على اکبر ابوترابى از جدّ مادریشان مرحوم حاج سید محمد باقر علوى قزوینى: بعد از تشریف‏فرمایى مرحوم آیة اللّه حائرى "رضوان اللّه تعالى علیه" که به قم‏آمدند، جدّ مادرى ماآقاى حاج سید محمد باقر علوى قزوینى رحمةاللَّه از طرف ایشان به قم دعوت شدند، تا هم درس و بحثى داشته باشند و هم در مسجد عشقعلى و مسجد بالاسر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام اقامه نماز کنند. ایشان هم طبق دعوت حاج شیخ به قم تشریف آوردند.

    در آن زمان مرحوم آیة اللّه حائرى رحمةاللَّه مؤسس حوزه علمیه قم، بابت مُهر نانى که به طلاب محترم داده بودند به چندین مغازه نانوایى بدهکار مى‏شوند. حدودا چند ماهى نمى‏توانند پول نانواها را بپردازند. مرحوم حاج شیخ به سه نفر از علماى قم از جمله مرحوم جدّ ما فرموده بودند:

    به جمکران مشرف شده و به وجود مقدّس آقا امام زمان "عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف" متوسل شوید، که به هر حال این مشکل مرتفع شود و ما بتوانیم حداقل، مهر نان طلاب را فراهم نماییم.

    مرحوم جدّ ما نقل مى‏کردند: ما به مسجد مشرّف شدیم و چند شبى را در آنجا بسر بردیم. شب سوم یا چهارم بود که به وجود مقدس آقا امام زمان علیه‏السلام متوسل شده بودیم، که حضرت را در خواب زیارت کردم، حضرت فرمودند:

    "به آقا شیخ بفرمایید: به درس و بحثتان ادامه بدهید، نگران مشکل مالى نباشید، مرتفع مى‏شود".

    ما خوشحال به محضر مبارک مرحوم شیخ رسیدیم و چند روزى طول نکشید که حاج شیخ، تمام بدهى خود را به نانوایان پرداختند و از آن به بعد مشکل مالى به تدریج مرتفع شد و آیة اللَّه حائرى رحمةاللَّه هم تا آخر عمرشان با مشکلى که نتوانند آن شهریه مختصر طلاب حوزه علمیه قم را بپردازند مواجه نشدند.

    حاشا به من که گومیش از کعبه برتر است

    گر کعبه نیست کعبه دلها است جمکران

    حاجت رواست هر که کند رو بدان مکان

    چون قبله‏گاه اهل تولاّ است جمکران

    -------------------------------------------------------------------------------------------------------

    شناسنامه کرامت

    موضوع کرامت: شفاى دیسک کمر در نیمه شعبان

    منبع کرامت: دفتر ثبت کرامات مسجد مقدّس جمکران، شماره 322

    مشخصات: آقاى ح - ن، 60ساله، راننده، اهل قم

    زمان کرامت: نیمه شعبان 1378

    مکان کرامت: مسجد مقدّس جمکران

    تاریخ ثبت کرامت: 5/9/1378

    اسناد و مدارک: آزمایش خون آزمایشگاه سازمان انتقال خون، چهار نوبت آزمایش از آزمایشگاه پاستور، آزمایش MRI مرکز تصویر بردارى پزشکى تماطب، زیر نظر پزشکان متخصص: اعتمادى، ستوده، هدایتى، صبورى، پوراشرف.

    اظهار نظر پزشکى: از بین رفتن همه نشانه‏هاى واضح دیسکوپاتى یک معجزه کاملا غیر قابل انکار و واقعى است.

    خلاصه کرامت به نقل از شفا یافته:

    مدت سى سال است که راننده‏ام. یک روز صبح که از خواب بیدار شدم متوجه شدم که زانوهاى پایم تا ران مثل چوب خشک شده است، بعد از مراجعه به دکترها و عدم نتیجه، حدود 17 - 18روز در خانه بسترى بودم و تنها به امام زمان علیه‏السلام و چهارده معصوم متوسل مى‏شدم و بالاخره در روز نیمه شعبان به مسجد مقدّس جمکران مرا آوردند و عنایت حضرت ولى عصر علیه‏السلام شامل حالم شد و از بیمارى شفا پیدا کردم.

    شرح واقعه از زبان شفا یافته:

    اینجانب مدّت سى سال است که کارم رانندگى است. در تمام این مدّت با ماشین سنگین در بیابان‏ها رفت و آمد داشته‏ام. چند وقت پیش که یک سرویس از بندر امام به مقصد کرج بار زدم، ساعت دو بعد از ظهر بود که به قم رسیدم. صبح فردایش قرار شد همراه همسرم به کرج برویم و یک سرى به برادرم که مریض بود بزنیم.

    صبح زود که بیدار شدم، دیدم که نمى‏توانم از رختخواب بلند شوم، اولش فکر مى‏کردم لابد پاهایم خواب رفته‏اند، بعد متوجه شدم که زانوهاى پایم تا ران، مثل چوب خشک شده است. همان موقع اولین کسى را که صدا زدم امام زمان علیه‏السلام بود و گفتم: یا امام زمان علیه‏السلام!

    بدون اینکه بخواهم، در رختخواب افتادم.

    بچه‏ها اطرافم جمع شدند و گفتند: چى شده؟! چرا این طور شدى؟!

    گفتم: نمى‏دانم چه شده...

    چند روزى درد مى‏کشیدم، به هر دکترى که به فکرمان رسید رفتیم، وقتى از همه جا مأیوس شدیم، حدود 17 - 18روزى را در خانه بسترى بودم و تنها به امام زمان علیه‏السلام و چهارده معصوم علیهم‏السلام متوسل مى‏شدم و بالاخره بعد از مراجعه به یکى از دکترها قرار شد بعد از این مدّت پایم را عمل جراحى کنند. چند روز بعد که غروب شب نیمه شعبان بود، خود به خود اشکم جارى شد، به خاطر شب عید به همسرم گفتم: بلند شو هرچه چراغ داریم، روشن کن. خودم هم رفتم، کلیدهاى ایوان را روشن کردم و چهار دست و پا به رختخواب برگشتم.

    آن شب به امام زمان علیه‏السلام عرض مى‏کردم:

    "آقا! من از اول زندگیم از شما خواسته‏ام که اگر قرار شد روزى بیچاره و زمین‏گیر شوم و در خانه بنشینم، همان موقع مرگم را برسانید.

    آقا! اینها مى‏خواهند مرا عمل کنند، اگر مصلحت مى‏دانى، نگذار پاى من به اطاق عمل برسد".

    به پسر بزرگم سفارش کردم: به همه فامیل خبر دهد که روز جمعه در خانه جمع شوند، تا با آنها خدا حافظى کنم، چون قرار بود فردایش مرا عمل کنند.

    صبح دخترم آمد و با حالتى که گلویش را بغض گرفته بود، گفت: "بابا! شب پیش که تولد امام زمان علیه‏السلام بود، خواب دیدم: دکترى آمد و مى‏خواست پاهاى تو را مالش دهد. یک مرتبه آقا سیدى تشریف آورد و گفت: بگذارید من پایش را مالش دهم.

    بابا! به دلم افتاده که به جمکران برویم و براى حضرت نذر کرده‏ام که آش بپزیم".

    گفتم: عزیزم، من خودم براى امام زاده سید على نذر کرده‏ام.

    گفت: نه بابا، به دلم برات شده است که در جمکران آش درست کنیم.

    مبلغى دادم تا بروند وسائل لازم را تهیه کنند. خودم هم در حالى که خوابیده بودم، کمى از سبزى‏هاى آش را پاک کردم. به باجناقم

    گفتم: مرا به حمام ببر تا با بدن پاک وارد مسجد شوم.

    صبح که مى‏خواستم بلند شوم تا به طرف جمکران بیاییم، درد پاهایم زیاد شد، به گونه‏اى که نمى‏توانستم از رختخواب بلند شوم. خطاب به امام زمان علیه‏السلام عرض کردم:

    "یا صاحب الزمان! من مى‏آیم و اگر در جمکران خوبم نکنى بر نمى‏گردم".

    بعد از اینکه ماشین تهیه کردند، به هر طریقى که بود خودم را سوار ماشین کردم. به راننده گفتم: هرجا که به در مسجد نزدیکتر است، مرا پیاده کن. وقتى از ماشین پیاده شدیم، خانمم تا وسط حیاط مسجد، دستم را گرفته بود و مى‏آورد. به او گفتم: شما بروید سراغ دیگ آش و آن را آماده کنید.

    وقتى وارد مسجد شدم، دیدم هیچ جایى خالى نیست و تمام مسجد، مملوّ از جمعیت نمازگزار است. با هر سختى که بود خودم را کنار ستونى که یک کتابخانه پر از قرآن و مهر و تسبیح در آنجا بود رساندم. همانجا روى زمین افتادم و از درد پا ناله مى‏زدم و مى‏گفتم:

    "یا امام زمان! پایم را از خودت مى‏خواهم".

    از خستگى و درد خوابم برد. در عالم رؤیا دیدم: کسى تکانم مى‏دهد و مى‏گوید: یک قرآن بردار و به سر و صورت و سینه‏ات بگذار. من اطاعت امر کردم، بعد هم قرآن را زیر بغلم گذاشتم. -کسانى که در اطرافم بودند مى‏گفتند: آن موقع که در خواب بودى، پاهایت را به زمین مى‏کوبیدى.- یکباره سراسیمه از خواب پریدم و شروع به دویدن کردم. درِ مسجد راگم کرده بودم، محکم به دیوار خوردم. وقتى در خروجى را به من نشان دادند، چنان با عجله حرکت مى‏کردم که چند مرتبه به زمین خوردم، اصلا احساس درد نمى‏کردم.

    بحمداللّه با توسل به امام زمان علیه‏السلام، آقا پایم را شفا داد و الآن هیچ‏گونه دردى ندارم.

     

    مصداق رمز علم الاسماء است جمکران

    زیرا مقام زاده زهراست جمکران

    دار الشفاى جمله مرضاى بى‏پناه

    مرهم گذار زخم جگرهاست جمکران

    دکتر توانانیا، پزشک دار الشفاء حضرت مهدى علیه‏السلام در رابطه با شفاى برادر ح.ن با دکتر سعید اعتمادى تماس حاصل نموده و نتیجه را این چنین اعلام کرده‏اند:

    "در تاریخ5/9/78 ساعت 25/1 با دکتر سعید اعتمادى تماس حاصل شد و وقوع معجزه به ایشان با ابعاد پزشکى در میان گذاشته شد و از ایشان خواستیم تا از نزدیک معاینه کنند و نظریه کارشناسى را بیان فرمایند. ایشان این‏گونه ابراز داشتند که:

    بعد از معاینه بیمار و مشاهده ام .ار .اى (MRI) رفع علائم و از بین رفتن همه نشانه ‏هاى واضح دیسکوپاتى، یک معجزه کاملا غیر قابل انکار و واقعی است.

    بازگشت به صفحه اصلی



  • کلمات کلیدی : منجی
  • نظرات شما ()


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    ----------------------

    التماس دعا ـ ـ موسوی ـ قم